شناسه: 110060

تولد و کودکي

راوی محمد رضا نامی شریف آباد : ده روز از تولّد مهدی می گذشت. ما آن وقت درآمدی نداشتیم. که یک کیلو گوشت بخریم. تا آشنایان را طعام بدهیم. من هم به حرم امام رضا (ع)رفتم. بعد از زیارت به امام گفتم: یا امام هشتم به جز در خانه شما کسی را ندارم که به آن پناه ببرم بعد از حرم خارج شدم. در همین فکر بودم که یک نفر مرا صدا زد. من که تعجّب کرده بودم، گفت: فلانی بیا. رفتم جلو سلام کردم و ایشان هم جواب سلام مرا دادند و فرمود: این 30 تومان را یک آقایی داده که به شما بدهم. من از ایشان پرسیدم چه کسی داده؟ ایشان گفت: نمی دانم فقط گفته بدهم به شما خلاصه آن پول را به من داد. ولی هنوز نفهمیدم که آن پول را چه کسی به من بخشیده بود و من در اینجا فهمیدم که از خوش قدمی این پسر بوده که آبرویم پیش هفت یا هشت نفر حفظ شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه