عشق به شهادت
وقتی غلامرضا میخواست به جبهه اعزام شود من گریه ام گرفت
غلامرضا پرسید مادرجان چرا ناراحتی؟
گفتم مادرجان جنگه همه جا تیر و ترکش هست میترسم دیگه نبینمت
غلامرضا محکم بغلم کرد و گفت مادرجان من برای شهادت میرم جبهه ؛ تا جان دارم میجنگم و مطمئن هستم در این راه شهید خواهم شد ؛ شما هم اصلا برای شهادت من ناراحت نشوید عاقبت هر انسانی مرگ است و چه مرگی بالاتر از شهادت.
نقل از مادر شهید
ثبت دیدگاه