شناسه: 110555

عشق به شهادت

وقتی غلامرضا میخواست به جبهه اعزام شود من گریه ام گرفت
غلامرضا پرسید مادرجان چرا ناراحتی؟
گفتم مادرجان جنگه همه جا تیر و ترکش هست میترسم دیگه نبینمت
غلامرضا محکم بغلم کرد و گفت مادرجان من برای شهادت میرم جبهه ؛ تا جان دارم میجنگم و مطمئن هستم در این راه شهید خواهم شد ؛ شما هم اصلا برای شهادت من ناراحت نشوید عاقبت هر انسانی مرگ است و چه مرگی بالاتر از شهادت.

نقل از مادر شهید

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه