شناسه: 111616

امدادهاي غيبي

یکبار محمد تعریف می کرد که : " بعد از اتمام عملیات حدود دوازده نفر از برادران در یک سنگر خوابیده بودیم که ناگهان یک نارنجک دستی که ضامن آن هم کشیده شده بود به داخل سنگر افتاده و ما را بیدار کرد، ولی به معجزه خداوند آن نارنجک عمل نکرد " او گفت:" من در آنجا توفیق و سعادت شهادت را نداشتم" و ناراحت بود ولی می دانست که باید راه خدا خدمت کند تا به درجه رفیع شهادت نائل آید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه