لحظه و نحوه شهادت
راوی مهربانو اکراوی : یک روز یکی از همرزمان اسدا... به نام آقای فتحی تعریف کرد زمانی که با هم در منطقه بودیم در یک درگیری من زخمی شدم در همان لحظه شهید آمد و سرم را روی زانویش گذاشت و گفت بلند شو چیزی نشده بعد من را بوسید و رفت ولی بعد از دقایقی عراقی ها پاتک زدند و او به فیض عظیم شهادت نائل گردید. بعد از آن من متوجه شدم که ایشان واقعاً لیاقت شهادت را داشته است و من از این سعادت بی نصیب مانده ام.
ثبت دیدگاه