خواب و روياي شهادت
راوی سید غلام حیدر مشمول: یک روز که من بعنوان بسیجی در پایان سال 66 در منطقه ایلام بودم در حین ورزش صبحگاهی یگان متوجه شدم شخصی مرا صدا می زند ، برگشتم فرزندم غلامحسین را دیدم بعد از احوالپرسی زیر درختی رفتیم. و در آنجا نشستیم تا کمی استراحت کنیم. ایشان شروع به صحبت کرد و در حین صحبت به خواب دو شب پیش خود اشاره کرد و اظهار داشت دیدم در راه بسیار خوبی می روم. از مضمون خوابم مطمئن هستم که شهید می شوم. از همان جا از من حلالیت طلبید دو ساعت بعد ایشان از من جدا شد و من دیگر او را ندیدم تا اینکه بعد از عید جنازه او را در معراج مشهد زیارت کردم.
ثبت دیدگاه