خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
یک شب خواب دیدم جوانی به سراغ من آمد و گفت:" برادرت شهید شده است اگر بخواهی برادرت را بر می گردانیم. " گفتم:" نه، نمی خواهد برگردانی. " بعد تعارف کردم که بیا و یک چای بخور. گفت:" نه ، من می خواهم پنج ، شش جا بروم وقت ندارم. " از خواب پریدم و با خودم گفتم:" حتماً عزیزالله شهید شده است. " یک هفته از این جریان گذشت خبر آوردند:" هفت نفر از بچه های روستای رباط شهید شده اند که یکی از آنها برادر من بود.
ثبت دیدگاه