شناسه: 114021

پيش بيني شهادت

راوی یحیی مرادی: یادم می‌آید دفعه‌ی آخر که فرزندم حسن از جبهه آمده بود مادرش در خانه نشسته بود حسن گفت امشب می‌خواهم کنار مادرم بخوابم چون این دفعه‌ی آخر است که مرا می‌بینید مادرش با ناراحتی به او گفت حسن این چه حرفهایی است که می‌زنی انشاءالله که همیشه زنده هستی و در کنار ما شب تشکش را در کنار مادرش انداخت و خوابید صبحش که بلند شد داشت کارهایش را می‌کرد که راهی جبهه شود ساکش را هم بسته بود و رفت بعد از چند ساعت آمد و گفت چند تا وسیله را یادم رفته است با خودم ببرم مادرش همین‌طور دلشوره و استرس داشت که چون برگشته قسمت نبوده است که برود حسن وقتی دید مادرش می‌گوید نمی‌خواهد برود متوجه دلهره او شد و گفت به دلتان بد راه ندهید و نترسید همه چیز دست خداست دیگر رفت و برنگشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه