شناسه: 114029

خبر شهادت

راوی ماندگار عبداللهی: شب قبل از اینکه خبر شهادت فرزندم حسن را به من بدهند داشتم شیر می جوشاندم که عمویش به خانه ی ما آمد و پس از احوال پرسی به من گفتند یکی از نامه ها و حسن را بیاور که لازم دارم من شک کردم و به ایشان گفتم نامه برای چه میخواهی؟ گفت دوست دارم نامه ای از ایشان داشته باشم من باورم نشد و هر چه هم گشتم نامه ای را پیدا نکردم به ایشان گفتم الان نامه ای پیدا نشد هر وقت پیدا کردم برایتان می آورم اصلا" وانمود هم نکرد که حسن شهید شده است در اصل عموی فرزند این موضوع نامه را بهانه ای برای گفتن خبر شهادت قرار داده بود وقتی داشت می رفت داخل حیاط که رسید گفت: دیشب پسرم خبر آورده که حسن مجروح شده و حالش خیلی بد است من با خودم همان اول شک کردم از ایشان خواستم که تو را بخدا بگویید اگر شهید شده است من تحملش را دارم که دیدم ایشان شروع به گریه کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه