خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی سید هاشم بیدی: متن کامل خاطرهمدتی مریض ودربیمارستان بستری بودم بعد از بهبودی کامل ومرخص شدن از بیمارستان به سر مزار غلامرضا رفته وبا ایشان درد دل کردم به ایشان گفتم : من در بیمارستان که بستری بودم کسی را نداشتم بیاید و از من عیادت کند یکی ازهمسایه ها که پسرش با پسرم رفت و آمد داشت بود به خانه ی ما آمد و به من گفت : شبی فرزند پسر شما را خواب می بیند که به ایشان می گوید : مادرم مریض است از او خبر بگیرید پسرم در جواب شهید می گوید : نه مادرت را من دیده ام حالش خوب است می گوید : نه مادرم مریض است دو عدد سیب می دهد ومی گوید : اینها را به مارم بده و به ایشان بگو من تا درحیاط آمده ام .
ثبت دیدگاه