احساس مسئولیت
به روایت از بی بی خانم قره باغی : وقتی که می خواست به جبهه برود مریض بود گفتم مادرجان شما الان مریض هستی مدتی در اینجا استراحت کن. می گفت: مادر به من بگو زودتر برو چون جبهه احتیاج به من و امثال من دارد و اگر بخاطر تو نباشد من به مرخصی هم نمی آیم و همانجا می مانم حتی اگر تو هم بیایی و جبهه را ببینی دیگر دوست نداری در روستا بمانی.
ثبت دیدگاه