شجاعت و شهامت
به روایت از بی بی خانم قره باغی : یک روز وقتی از جبهه آمده بود، پسر دایی اش گفت پاسدار بالاخره شهید می شود، امروز نه فردا. ابراهیم خیلی عصبانی شد و گفت کسی که به جبهه می رود همه چیزش را به چشمش دیده، از مجروحیت یا شهادت نمی ترسد.
به روایت از بی بی خانم قره باغی : یک روز وقتی از جبهه آمده بود، پسر دایی اش گفت پاسدار بالاخره شهید می شود، امروز نه فردا. ابراهیم خیلی عصبانی شد و گفت کسی که به جبهه می رود همه چیزش را به چشمش دیده، از مجروحیت یا شهادت نمی ترسد.
ثبت دیدگاه