امدادهای غیبی
به روایت از گلشا رضایی : همسر ابراهیم برایم تعریف می کرد یک شبی که در سنگر باغ ملی کشیک می دادم، ،خرهای کشیکم بود که ناگهان به خواب رفتم در خواب دیدم کسی می خواهد اسلحه ی مرا بگیرد ناگهان از خواب بیدار شدم دیدم بالای سرم یک نفر ایستاده و دستهایش به عنوان تسلیم بالای سرش گذاشته است.
ثبت دیدگاه