شناسه: 116854

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از گلشا رضایی : یک شب خواب دیدم که ابراهیم دستش را روی همان قسمتی که ترکش خورده گذاشته است و با نگاهی مهربان و خسته و طوری که معلوم بود زیاد درد دارد، به من نگاه می کرد. من متوجه این موضوع شدم و در همان حال خواب پرسیدم چیزی شده است؟ او چیزی نگفت و خندید. برادرش که بعد فهمیدم آنجا بود به من نگاه کرد و گفت ابراهیم پهلویش ترکش خورده. می خواستند سوار هواپیما شوند از خواب بیدار شدم. دوباره خوابیدم اما با سختی. دیدم که در حرم مطهر امام رضا (ع) هستیم و هر چه سعی کردم داخل حرم شوم و دست خود را به ضریح برسانم خیلی شلوغ بود. آنها مرا هل دادند و از حرم بیرون کردند نا امید شده بودم و کناری ایستادم ناگهان زنی آمد ودست مرا گرفت وبه ضریح مطهر امام رضا (ع) رساند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه