شناسه: 116877

غسل شهادت

به روایت از فاطمه رشیدآبادی : یکی از همرزمان همسرم تعریف می کرد که برات خودش را برای شرکت در عملیات آماده می کرد و به همرزمانش گفت : که می روم غسل شهادت به جا آورم . سپس دستانش را حنا کرده و گفته بود ما همگی گناهکاریم که لیاقت شهادت را نداریم و گفته هوا برایم خون آلود است . احساس می کنم عا شورا است . شب هنگام به بچه ها گفته بود من در سنگر خوابم نمی برد می روم بیرون که در همان لحظه خمپاره ای به سمت ایشان اصابت می کند و به فیض عظیم شهادت نائل می گردد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه