خواب و روياي شهيد
راوی ربابه گزمه: حدودا سه روز بود که از موقع رفتن غوث الدین به جبهه می گذشت که روز سوم دیدم که نماز صبح را که خواندند دارند ساکشان را می بندند . سوال کردم کجا می روی ؟ گفت : جبهه . هر چه گفتم : نروید مگر شما نگفتید نمی روید ، گفت : امام حسین (ع) را خواب دیدم که گفتند : که گفتند: چرا نیامدی و من گفتم : که می آیم ساعت 9 صبح رفتند جهاد و از آن جا اعزام شدند.
ثبت دیدگاه