شناسه: 119142

عشق به جهاد

به روایت از محمدعلی عبیری : هنگامیکه از جبهه برگشته بودم، همین که وارد خانه شدم، دیدم یک ساک آماده و بسته کنار اتاق است. هنوز ننشسته بودم که علی اصغر گفت: بابا حالا سن من برای رفتن به جبهه رسیده است. به من اجازه بدهید که به جبهه بروم. من هم چون دیدم او خیلی شوق رفتن را دارد به او اجازهء رفتن را دادم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه