آوردن چای
به نقل از خواهر شهید: خیلی به پدر و مادر علاقه داشت و به آنها توجه میکرد. وقتی وارد خانه میشد. اول سراغ آنها را میگرفت، پس از اینکه مطمئن میشد همه چیز روبه راه است، دنبال کارهایش میرفت. همواره کمکحالشان بود و یاریشان میداد.
یادم است هرگاه ایشان خسته از سر کار یا مدرسه برمیگشت و مادرم میخواست برایش چای بیاورد، مانع میشد و میگفت: «زحمت نکشید، خودم میآورم.» سپس از جایش برمیخاست. هم برای خودش، هم برای مادر چای میآورد.
ثبت دیدگاه