شناسه: 119916

فکاهي شوخ طبعي

راوی زهرا طاهری: آخرین مرتبه ای که شوهرم به مرخصی آمده بود با دختر بزرگم زیاد شوخی می کرد. یک روز دخترم پلاک گردنش را گرفت و گفت : پدر جان این چیست ؟ علی اکبر در جواب گفت: این کلید درب بهشت است . دخترم گفت : ما را هم به آنجا راه می دهی ؟ گفت: بله دخترم و او را بوسید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه