عشق به جهاد
راوی مخدره صفائی: موقعی که شوهرم محمد حسن آموزش نظامی می دید با شوهر خواهرش رفتیم که او را از رفتن به جبهه منصرف کنیم . گفت: من باید بروم و در دفاع مقدس شرکت کنم . من گفتم: اگر می خواهی بروی 6 فرزندت را نیز با خودت ببر. او در جواب گفت: آنها را به پرورشگاه می سپارم. به هر حال من نتوانستم او را منصرف کنم و به جبهه رفت.
ثبت دیدگاه