شناسه: 120778

خاطرات سیاسی

به روایت از نصرت رشیدی : یکروز با دخترم رفته بودیم به راهپیمائی، وقتی که آمدم دیدم بچّه ها رنگ پریده و ناراحت بودند. گفتم: چه شده است؟ گفتند: یک آقائی تلفن زده و گفته است، چون از گروه خمینی هستید، ساعت 10 شب می آئیم نارنجک داخل خانه تان می اندازیم و خانه را به آتش می زنیم. رضا گفت: می خواستید بگوئید الآن بیائید، چرا شب می خواهند بیایند. شما به راهپیمائی می روید، مرگ بر شاه می گوئید، نمی ترسید. حالا از یک تلفن می ترسید؟ نه، ما نمی ترسیم از این چیزها، باید انقلاب پیروز شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه