خواب و رویای شهادت
به روایت از حسین مهری : محمد یکبار به من گفت: من خواب دامادمان را دیدم (براثر سانحه ای فوت کرده بود) که در باغ بسیار بزرگ و زیبایی است و مشغول قدم زدن در آن باغ سرسبز و خرّم است. او به من گفته بود که: محمد این بار که به جبهه بیایی حتماً شهید می شوی. آن دنیا را رها کن و به این جهان پناه ببر که اینجا بهترین مکان برای هر انسان پاک و صالح است. یکبار دیگر هم خواب او را دیدم. این بار آمد و دست مرا گرفت که با خود ببرد ولی من گفتم: هنوز امیدها و آرزوها در این دنیا دارم و نمی توانم از این دنیا بگذرم. او گفت: اگر به جبهه نمی آمدید جزو این دنیا بودید ولی حالا که به جبهه آمدید و جنگیدید دیگر به این دنیای فانی تعلق ندارید و بایستی به فکر آن دنیای باقی باشید.
ثبت دیدگاه