شناسه: 121437

شجاعت و شهامت

یادم است محمد صالح خاطره ای از جبهه برایم تعریف کرد و گفت: " در یکی از عملیاتها که شرکت کردیم یکی از مناطق عراقیها را گرفتیم . من وارد یکی از سنگرها شدم و دو نفر عراقی را که داخل آن بودند دستگیر کردم . آنها خیلی خواهش کردند که ما را نکش ، من هم گفتم: شما را نمی کشم ، و تحویل می دهم . یکی از عراقیها لباسش پاره بود و شلوار نداشت . من به او یک شلوار دادم تا بپوشد. و آنها را با هلی کوپتر به اردوگاه تحویل دادم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه