شناسه: 121438

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

یک شب خواب دیدم پدرش به من گفت: محمدصالح زخمی شده و در بیمارستان بستری است. به بیمارستان رفتم. دیدم پسرم بر روی تخت دراز کشیده است. او را بغل کردم و به او گفتم: پسرم اینجه چه کار می کنی؟ گفت:" مادر سرم درد می کند." در حال صحبت کردن با فرزندم بودم که پرستار آمد کنار من و گفت: بیا تا چیزی به شما نشان بدهم. با او رفتم، یک حوض را دیدم که در آن آب گل آلود بود و در کنارش یک درخت حصیری بود. پرستار گفت: این آب گل آلود گریه های تواست. اگر بیشتر از این برای پسرت گریه کنی او را به این حوض منتقل می کنیم. گفتم: حیف پسر من نیست. گفت: پسر شما از مقام والایی برخوردار است. الان چندنفر از او نگهداری می کنند. او در نزد خدا دارای مقام بالایی است. بنابراین برای پسرت گریه نکن.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه