نفوذ و تاثیر کلام
به روایت از برات علی شحاعی رباطی : در سال 60 که بر اثر جاری شدن سیل روستای ما ویران شده بود، از طرف هلال احمر و جهاد چادر و مواد غذایی برای مردم سیل زده آورده بودند. ایشان کمک ها را از هلال احمر و غیره تحویل می گرفت و بین مردم تقسیم می کرد. یک تعداد افراد ناشناس هم تحت عنوان امدادگر به روستا آمده بودند و کمک هایی هم با خود آورده بودند و یک چادری در وسط روستا نصب کرده بودند. شهید به خاطر این که این افراد را شناسایی کند، جلو رفت و پرسید شما از طرف کدام ارگان یا سازمان آمده اید؟ آنها گفتند: ما از سازمان مجاهدین خلق هستیم و به منظور کمک رسانی آمده ایم. شهید گفت: شما همان مجاهدین خلقی هستید که می خواستید ایران را از بین ببرید، ما به هیچ وجه به کمک شما نیاز نداریم. ایشان با مردم صحبت کرد و حقایق را برای آنها روشن ساخت و گفت: این افراد همان کمونیست ها هستند و پذیرفتن کمک های این ها برای ما حرام است. مردم در جواب گفتند: پس ما این ها را از روستا بیرون می کنیم. عزیزا... به منافقین گفت: تا مردم خشمگین نشده اند، وسایلتان را برداشته و بروید. وقتی آنها این صحنه را دیدند مجبور شدند روستا را ترک کنند.
ثبت دیدگاه