عشق به جهاد
به روایت از معصومه قادری جاجرم : یادم می آید یک روز ایشان گفت که : " می خواهم به جبهه بروم . " من به مجید گفتم که شما باید اول پدر و مادرتان را راضی کنید . تا اینکه یک شب به منزلشان رفتم و به والدینش گفتم که : مجید خیلی دوست دارد که به جبهه برود . پدر و مادرش گفتند : " ماراضی نیستیم که مجید به جبهه برود . " و ایشان بخاطر عشق که به جبهه داشت عازم جبهه شد و بعد از نه ماه به درجه رفیع شهادت نائل آمد .
ثبت دیدگاه