شناسه: 121678

شهادت

به نقل از همسر شهید:
چند روز قبل از شهادتش مرا صدا کرد و گفت که دیشب خواب ناصر حاج امینی را دیدم. ایشان به دیدارم آمد و پای تختم نشست و گفت: «چطوری؟ آمدم به شما سر بزنم.» خانم فکر کنم پیمانه‌ام پر شده است. گفتم این حرف‌ها را نزن و امیدوار باش، ان‌‌شاء‌الله خوب می‌شوی. گفت: «نمی‎خواهم اذیت‎تان کنم ولی می‎دانم به آخر خط رسیدم.»
چند روز بعد به آن‌چه آرزویش را داشت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه