خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی محمد سیاری: هر ساله محرم جلوی هیئت سینه زنی گوسفند قربانی می کردم و نذر هیئت می نمودم. سالی که فرزندم حسن به جبهه بود گوسفندی برای قربانی نداشتم شب خواب دیدم که در مسجد جامع سینه می زنند و یکی گفت: حاج محمد امسال گوسفند برای ذبح کردن ندارد. ناگهان یکی از شهدای کاشمر گفت: می دانید امسال حاج محمد می خواهد یک گوسفند که به اندازه ی دویست گوسفند ارزش دارد ذبح کند. از خواب پریدم و بعد از گذشت چند روز خبر شهادت فرزندم حسن را آوردند و بعد هم جنازه ی متبرکش را آوردند.
ثبت دیدگاه