عشق به جهاد
به روایت از ابوالقاسم زارعی : به خاطر دارم در آخرین مرخصی که علی اصغر از جبهه آمده بود، مجروح شده بود و در حالیکه چند روزی از مرخصی اش مانده بود پیش من آمد و گفت: پدرجان آمدم برای خداحافظی. گفتم: برای چه تو هنوز تازه آمدی و زخمهایت خوب نشده است در جوابم گفت: من هرچه سریعتر باید به همرزمان بپیوندم، آنها منتظر من هستند. اگر من نروم آن یکی هم نرود، پس چه کسی می خواهد از این مملکت دفاع کند. هرچه نصیحتش کردم فایده ای نداشت و بالاخره رضایت ما را جلب کرد و عازم جبهه شد و هنگام شرکت در یک عملیات به فیض شهادت نائل می گردد.
ثبت دیدگاه