زندگی مشترک
به روایت از شهناز جوان بخت : یک روز از طرف بنیاد شهید با شوهر خواهر محمد که در شرکت سیمرغ قوچان مشغول به کار بود تماس گرفتند و اطلاع دادند که محمد شهید شده است. صبح روز بعد او به اتفاق پسر عمویش به منزل ما که در روستا بودیم آمدند.یک قطعه عکس از محمد خواستند. به شک افتادم. سئوال کردم عکس میخواهید برای چه؟ گفتند: چون ایشان پهلوان است. عکسش را لازم داریم. اما من از دادن عکس محمد امتناع ورزیدم. روز بعد خواهر شهید به منزل ما آمد و خبر شهادتش را به من داد. ناگهان از شدت ناراحتی بیهوش شدم. خیلی برایم سخت بود. چون هیجده روز با وی بیشتر زندگی نکرده بودم. هیچ وقت یاد و خاطرة جوانمردیها، پاکدامنی و صداقت او را فراموش نخواهم کرد.
ثبت دیدگاه