خواب و رویای دیگران بعداز شهید
به روایت از شهناز جوان بخت : روزی که محمد به شهادت رسیده بود، مادرش نیز در روستا فوت نمود. ولی چون ما از شهادتش بیاطلاع بودیم طی ارسال تلگرافی میخواستیم وی را از مرگ مادرش مطلع کنیم. شب همان روز محمد را در خواب دیدم که مقداری پول و طلا به من داد. به ایشان گفتم: چرا جواب تلگراف ما را ندادی؟ گفت: مگر نگفتم که این آخرین دیدار ماست و دیگر بر نمیگردم و شهید میشوم. مواظب خودت باش و خداحافظی کرد. ناگهان از خواب بیدار شدم و خیلی نگران بودم. که روز بعد خبر شهادت محمد را برایم آوردند.
ثبت دیدگاه