شناسه: 124195

نوافل و نماز شب

اسماعیل نماز شب می خواند .یادم می آید یک شب برای نماز شب بلند شده بود .نیمه های شب دیدم صدای گریه می آید .رفتم تا ببینم چه خبر است دیدم اسماعیل دارد گریه می کند و می گوید : خدایا خودم را برای شهادت آماده کرده ام و زمانیکه متوجه شد که من از خواب بیدار شده ام از من معذرت خواست.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه