خاطرات جنگی 2
به روایت از حمید ربانی نوغانی : شهید جهان بین شبها حدود ساعتی مانده به اذان صبح بیدار می شد و نماز شبش را می خواند و به نماز شب واقعاً اهمیت می داد و مقید بود. با اینکه کار می کرد و خسته بود و از کار می آمد، سعی می کرد، موقع کار که استراحت می خواهد بکند، بین کار نماز شبش را می خواند. سعی می کرد از کار که برمی گردد قبل از خواب اگر خیلی هم خسته هست اول نماز شبش را بخواند بعد بخوابد. در موقع غذا خوردن واقعاً دیده می شد که غذای محدودی می خورد. از همه لحاظ ایشان دید وسیعی داشت و می گفتیم: شما که می خواهید کار بکنید، بالاخره یک مقدار بدنت بسازی که بتوانی در آینده کار کنی. می گفت: نه اینها مسئولیت می آورد. می ترسم بخورم و نتوانم کار کنم آن موقع چه. بالاخره این بیت المال است که من دارم مصرف می کنم و اگر نتوانم کار مفیدی انجام دهم، آن موقع پیش خدا مسئول هستم.
ثبت دیدگاه