عشق به جهاد
به روایت از محمد رجب زاده : قبل از آخرین اعزامش تصمیم گرفتم که وی را نصیحت نموده و به ازدواج تشویق کنم تا او را مدتی در اینجا نگهدارم ولی ایشان سر بزیر انداخت و با حالت خیلی تأثری فرمود : جشن ازدواجم را با جشن پیروزی در جنگ خواهم گرفت . و اشک در چشمانش حلقه زد آنگاه فرمود: لباسهایم بوی خون شهدا می دهد . شهدای زیادی را بر دوشهایم حمل کرده ام تا جنازه مطهرشان بدست دشمن نیفتد و از بدن پاکشان خونهایی بر پیکرم ریخته است. گرچه لایق نیستم و با همه آرزویی که دارم شهادت نصیبم نمی شود و لیکن به آن یاران سفرکرده قول داده ام و با آنها عهد خون بسته ام که تاپایان جنگ دست از جبهه بر ندارم و تا پیروزی را نبینم سر بر بالین لذت نگذارم.
ثبت دیدگاه