شناسه: 127071

آخرین وداع با خانواده

به روایت از نصرت اسماعیلی : در آخرین دفعه ای که همسرم غلام رضا می خواست به جبهه برود. همراهشان و بدرقه او تا تهران رفتم شهید بعد از خداحافظی به منطقه رفت و من در تهران به خانه برادرم رفتم و آنجا ماندم بعد از چند روزی برادرم از شهادت غلام رضا با خبر شده بود و بدون اینکه حرفی بزند مرا به تربت حیدریه آورد و به محض پیاده شدن ازاتوبوس به اتفاق برادرم به طرف داخل شهر حرکت کردیم . تا اینکه به مسجد جامع رسیدیم که یک مرتبه چشمم به اتوبوس روستای چخماق افتاد که عکس همسرشهیدم را جلوی شیشه اتوبوس چسبانده بودند . درآن موقع بود که متوجه وخبرشهادت همسرم را شنیدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه