خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی مهین حبیبی: بعد ازشهادت همسرم او را در خواب دیدم که با لباسهای زیبایی به خانه آمد به او گفتم: شما کجا بودی که اینقدر دیر آمدی؟ گفت: من تا حالا اسیر بودم و تازه آزاد شده ام از خواب بیدار شدم و مدتی بیشتر از این خواب نگذشته بود که بعد از6 سال مفقود الاثربودن بالاخره خبر شهادتش را برای ما آوردند.
ثبت دیدگاه