لحظه و نحوه شهادت
راوی خدیجه بلوچ: سمع ا... آخرین شب از خدمتش بود و قرار بود فردای آن ترخیص شود ساعت حدود یازده شب یک نفر از نیروها به نزد ایشان آمد و گفت : شما بروید و در سنگر استراحت کنید، من به جای شما نگهبانی می دهم و ایشان نیز قبول کرد و جهت استراحت به سنگر رفت. یک ساعتی گذشت و آتش نیروهای عراقی بیشتر شد ناگهان یک گلوله خمپاره ای آمد و بر روی سنگر آنها افتاد و نه نفر از جمع سمع ا... که در آن سنگر بودند را به شهادت رساند.
ثبت دیدگاه