تولد و کودکی
به روایت از فاطمه بهار توبه : در زمان سه سالگی پسرم احمد خواب دیدم که در کنار شط فرات هستیم که یک دفعه متوجه شدم احمد نیست وقتی کمی این طرف و آن طرف را گشتم دیدم که در بین آب دست و پا می زد و در حال غرق شدن است هر چه تلاش کردم تا او را نجات دهم نتوانستم همان جا متوسل به حضرت ابوالفضل علیه السلام شدم و نذری کردم که بعد از نجات فرزندم آن را ادا کنم ناگهان احمد را دیدم که با لباس های خشک به طرف من می آید از خواب بیدار شدم. دو روز بعد از آن خواب در روز پنج شنبه می خواستم روضه ی ابوالفضل را بر پا کنم. به دنبال روضه خوانی می گشتم که در این مجلس روضه ای قرائت کند. همین طور که دنبال یک نفر می گشتم تا بیاید روضه بخواند که رو به روی درب صحن حرم مطهر امام موسی بن جعفر علیه السلام به آقایی که سید باریک اندامی با چهره ای نورانی رسیدم که کتابی در زیر بغل داشت به او گفتم: آقا به روی منبر می روید؟ ایشان گفتند: من به همین منظور در این جا حاضرم وقتی به خانه رفتیم آقا بدون این که کسی به او تذکری بدهد شروع کرد به خواندن روضه ی حضرت ابوالفضل علیه السلام . من که از این صحنه متعجب و حیران شده بودم چیزی نگفتم تا این که مجلس تمام شد و آقا قصد رفتن داشت. ناگفته نماند که ایشان به قدری نوحه را با سوز و گداز خواند که مجلس به شور و هیجان آمده بود و همه اشک می ریختند و ضجعه می زدند. من بلند شدم و مقداری پول به ایشان دادم ولی ایشان پول را قبول نکرد و گفت: من برای پول روضه نخوانده ام و آن جا را ترک کرد. وقتی ایشان از منزل خارج شد انگار که از خواب بیدار شده باشم بلند شدم و به دنبال ایشان دویدم ولی دیگر نتوانستم او را پیدا کنم در آن جا پی به مقام و منزلت حضرت ابوالفضل علیه السلام بردم.
ثبت دیدگاه