عشق شهادت
یادم می آید یک روز محمود به من گفت : مادر می خواهم به جبهه بروم و آنقدر در جبهه بمانم تا شهید شوم . گفتم: پسرجان شما دو فرزند داری باید از آنها مراقبت کنی و برایشان پدر کنی این قدر بجهه نرو محمود گفت: مادر جان شما نمی دانید که شهید شدن چقدر خوب است و چه مقامی دارد و اگر نه مرا از رفتن منع نمی کنی .
ثبت دیدگاه