لحظه و نحوه شهادت
به روایت از محمود شفیعی : به خاطر دارم همزمان با شروع شدن عملیات ما پنج تن از نیروهای عراقی را به اسارت گرفتیم که برادر بیک زاده به طرف اسرا حرکت کرد که ناگاه ترکش خمپاره 60 به ناحیه سینه ایشان اسابت نمود و سینه پاکش را شکافت منم به طرف او دویدم و سرش را در آغوش گرفتم و در حالیکه آسمان بر روی سرم سیاه شده بود بهترین و عزیز ترین دوستم در روی دستانم حان به جان آفرین تقدیم کرد و دعوت حق را لبیک گفت ، بعد به طرف فرمانده گردان دویدم و در حالیکه زار زار می گریستم و می گفتم: دوستم شهید شده او را به پشت خط انتقال دهید ولی فرمانده گفت زخمی ها واجبترند، که من خودم شهید بیک زاده را با یک قاطر که از عراقی ها گرفته بودیم سوار کردم و دست و پاهای شهید را با کمربند به شکم قاطر بستم و جنازه شهید را به پشت خط انتقال دادم.
ثبت دیدگاه