خاطرات شناسه: 131442 ۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۰:۵۱ 0 دیدگاه روزه یادم می آید مجید کوچک بود و هنوز به سن تکلیف نرسیده بودکه روزه می گرفت یکروز من به ایشان گفتم : مجید روزه ات را قضا کردی؟ ایشان بلافاصله زبانش را درآورد و گفت : مادر جان ببینید زبانم خشک است و هیچی نخورده ام .
ثبت دیدگاه