شناسه: 131555

خاطرات جنگی

به روایت از هاشم بندار : بعد از پانزده روز که در بستان بودیم ، مسئلة عملیّات بیت المقدّس پیش آمد که گفتند : بی سیم چی ها و کادریها گردان از قبیل فرماندهان گروهانها بیرون بیایند ، تا گردان دیگری تحویل بگیرند ما را از گروهان خود جدا کردند علاوه بر من (مسئول مخابرات گردان) هم بودند ، همة ما را به بستان نزد برادر درچه ای - که در مرحلة سوّم عملّیات رمضان به اسارت مزدوران عراقی در آمدند - آوردند . ایشان گردان جند ا... را به ما تحویل داده و نیروهاه و کادر آنرا معرفی کردند بعد از چند روزی که در بستان بودیم ما را به طرف خرّمشهر بردند . در محور خرّمشهر بودیم که عملیّات آغاز شده بود ظاهراً ما نیروی پشتیبان بودیم تا ساعت ده شب چشم به راه و کاملاً آماده بودیم که هر زمان نیاز بود ، برویم و خط را بشکنیم . ولی متأسّفانه و یا بقولی خوشبختانه آنجا نیرو نخواست و احتیاجی نبود که برویم ، تا اینکه ساعت 12 را پیدا کردند و گفتند : آماده شوید که می خواهیم شما را به خط ایستگاه حسینیّه ببریم. وقتی ما به آنجا رفتیم در این خط نیروی اسلام از طرف شلمچه و حسینیّه حمله کرده بودند . ولی به دلیل کمبود امکانات و تجهیزات (البتّه در کلّ این مسئله برای ما اهمیّتی ندارد ، ولی ممکن است در نظر بعضی ها مهم باشد و اگر مسئولین هم کمی پایشان بلغزد ، عملیّات خدای ناکرده ممکن است با شکست روبرو شود) وقتی جلو رفته بودند ، موفّق نشده بودند و برگشته بودند . اکثراً نیروها زخمی یا شهید شده بودند و رفتیم و جای آنها را پیدا کردیم . حدود پانزده روز در آن خط پدافند بودیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه