شجاعت و شهامت
به روایت از هاشم بندار : ما از گردان عقب مانده بودیم و قرار بود رأس ساعتی به خط بزنیم و رمز عملیات هم به ما گفته شد. چاره ای نداشتیم به آن نه نفر دستور دادیم که آتش کنند و خودمان هم باید آتش می کردیم. موتور قایق را روشن کردیم و قایق به سرعت رفت. صدای نیروهای عراقی را می شنیدیم که به عربی خطاب به ما می گفتند: قف لاتحرک! و صدای کشیدن گلنگدن اسلحه هایشان و تجهیز کردن آنها کاملاً به گوش می رسید. به خط زدیم. دو حلقه سیم خاردار بود که برادران تخریب یک حلقه از آنها را قطع کرده بودند و لایه زیرین آن را نتوانستند قطع کنند که تمام لباسهای بچه ها را پاره کرده بود. ما هم مجبور بودیم خودمان را به آنجا برسانیم و اگر دیرتر می رفتیم صد در صد از بین می رفتیم. سریع از قایق پایین آمدیم و تا کمر زیر شانه توی آب رفتیم. قایق هم کناری کشیده شد و بی سیم ها همه در آب رفتند. یکی از الطاف الهی که به چشم دیدم که می شود گفت معجزه بود، این بود که می دانید دستگاههای الکتریکی آنقدر حساسیتشان به آب زیاد است که اگر آب به آنها برسد از کار می افتد. ما که تا کمر توی آب فرو رفته بودیم، گوشی و آنتن به سیم خاردار گیر کرده بود و با سختی اینها را آزاد کردیم و بعد سریع خودمان را بغل خاکریز انداختیم. حدود یک کیسه نارنجک و یک جعبه نارنجک که حدوداً پنجاه تا می شد نیز بود. در کل 9 نفر بودیم که سه تا اسلحه داشتیم و کاملاً به چشم خودمان می دیدیم که نیروهای عراقی دو سه نفری از جلوی ما رد می شدند. البته آن محدوده تاریک بود و لو نرفته بود تا دشمن منور بزند.
ثبت دیدگاه