شناسه: 131712

محبت و مهربانی

به روایت از فرخنده برومند : پسرم زین العابدین که همرزم او بود تعریف می کرد: یک شب که من و عمو در یک شب نگهبانی داشتیم ، ایشان پاس جلوتر از من بود و من بعد از ایشان باید نگهبانی می دادم . بعد از دو ساعت اول که ایشان نگهبانی داد و باید مرا بیدار می کرد . خودش به جای من نگهبانی داد و مرا بیدار نکرد . وقتی علت را از ایشان پرسیدم گفت : تو خسته بودی و نخواستم بیدارت کنم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه