شناسه: 131878

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

به روایت از صغری براتی : به خاطر دارم ایام ماه مبارک رمضان بود و دعای کمیل را هر شب از رادیو گوش می کردم یک شب که در حال گوش کردن دعای کمیل از رادیو بودم کمی ناراحت بودم و یاد برادرم محمد علی افتادم با خود گفتم برادرم را به تو سپردم از او مواظبت کن و هر آرزویی دارد برآورده ساز. چون آن زمان ایشان به جبهه می رفت دو شب بعد خواب دیدم یک خانم نجیب با اندامهای درشت و قد بلند در حالی که نقاب بر صورتش کشیده بود وارد خانه ما شد و دست گلی سیاه به من داد گفتم چرا به جای اینکه در آن از گلهای قرمز و رنگی استفاده کنی دست گل مشکی به من دادی گفت : این دسته گل مخصوص توست که از خواب پریدم هنگام اذان صبح بود بعد از اینکه نمازم را خواندم در این فکر بودم که منظور این خوابم چیست مادرم به دیدن من آمد خواب را برایش تعریف کردم در جواب به من گفت : شاید ایشان اسیر شده است گفتم : مگر محمد علی در جبهه است گفت بله چند روزی است که دو مرتبه به جبهه رفته است این ماجرا گذشت تا اینکه بعد از چند روزی به ما خبر دادند که ایشان به درجه رفیع شهادت نائل آمده است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه