شناسه: 131929

تقید به نماز

به روایت از غلامعلی علیزاده : نیمه های یکی از شبها بود که دیدم از اتاق محسن صدایی می آید از خود پرسیدم که چه کسی است و به اتاقش رفتم.وقتی که درب اتاق را گشودم دیدم که محسن در حال خواندن نماز است. وقتی نمازش تمام شد به وی گفتم چه وقت نماز خواندن است به من رو کرد و گفت مادر دارم نماز قضا می خوانم. گفتم مگر تو نماز هایت را نمی خواندی گفت می خواندم ولی موقعی که در آموزش بودم گاهی لباسهایم نجس می شد و اکنون که حال دارم قضایش را می خوانم! به شوخی گفتم مگر پیر شده ای؟ گفت نماز خواندن که پیری و جوانی ندارد. آدم باید قرضش را ادا کند. مرگ حق است و همه می روند چه پیر و چه جوان! ...

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه