خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از فاطمه بانپور : بعد از شهادت حسین چون ناراحت بودم و گریه زیادی کرده بودم او را در خواب دیدم که با لحن همیشگی و دلچسب خود به من گفت: خواهر جان چرا گریه می کنی؟ گفتم: چون شما دیگر در بین ما نستی و ما دیگر نمی توانیم تو را ببینیم. او به چهار چوب در اشاره کرد. پسرش محسن که خرد سال بود آنجا ایستاده بود و گفت: ببین من همیشه در بین شما هستم و در همان حال محسن بزرگ و بزرگتر شد و درست مثل قیافه ی پدر را گرفت، و گفت: او جای مرا برای شما پر می کند از خواب بیدار شدم و حالا که او را بزرگ شده می بینم همیشه یاد او می کنم چون درست اخلاق مهربان پدر را دارد و مثل او صحبت می کند و تمامی رفتارش مثل اوست.
ثبت دیدگاه