شناسه: 132077

لحظه و نحوه شهادت

به روایت از زهرا کوهی : یکی از همرزمان پسرم حسین برای ما تعریف می کرد که ما دوره اعزاممان تمام شده بود و قصد آمدن به مرخصی را داشتیم که فرمانده به همگی ما مرخصی داد ولی حسین را نگه داشت و گفت شما راننده تانکر آب هستید و باید یک جانشین برای شما پیدا کنم بعد شما می توانید به مرخصی بروید دو روز بعد از آن ماجرا وقتی حسین به پیش فرمانده می رود تا برای مراسم سالگرد برادرش مرخصی بگیرد فرمانده به ایشان می گوید این تانکر آب را به منطقه و خط مقدم برسان بعد که آمدی می توانی به مرخصی بروی او نیز همراه چند تن از نیروها به طرف خط مقدم حرکت می کنند که در راه به کمین دشمن می خورند و با آنها درگیر می شوند و با تیر اندازی زیادی که آنها به طرف حسین و دوستانش می کنند همه آنها را به شهادت می رسانند آنها به قدری به حسین تیر زده بودند که بدن او سوراخ، سوراخ شد و بیشتر اعضای بدنش از یکدیگر جدا شده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه