خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فاطمه اورجی: مدتی بعد از شهادت برادرم خواب دیدم که مرده ام . بعد از شستشو بردند دفنم کنند بعد از اینکه مرا دفن کردند دیدم دست راستم از خاک بیرون است و به یک حالت التماس به مادرم می گویم برو حرم برایم دعا کن که امشب ، که شب اول قبر و تنهائیم است برادر شهیدم علی به کمک من بیاید . در همین حال بودم که برادرم علی آمد و دست مرا گرفت و از خاک بیرون کشید و گفت ناراحت نباش چون توپاسدار خون من بودی من همراهت خواهم بود . از خواب بیدار شدم گفتم : خدا کند که در آن دنیا هم همینطور باشد .
ثبت دیدگاه