تلاش و پشتکار
به روایت از مهرین دخت محمدزاده : فرمانده تیپی که بعد از معلولیتش به آنها ملحق شده بود برای ما تعریف می کرد که وقتی ایشان به پیش ما آمد برای تقسیم وظایف به اوگفتم که با این دست مصنوعی چه کاری ازشما برمی آید او هم گفت: هیچ کارفقط آمده ام اینجا با شما باشم. بعد پیش خودم فکر کردم چه کاری به ایشان بدهم که بتواند انجام بدهد وفشارزیادی را نداشته باشد. دیده بانی بهترین کاری بود که به ذهنم رسید وقتی این مأموریت را به ایشان دادم فکر نمی کردم از پس آن برآید ولی ایشان با پشت کاری که داشت ازهمه بچه های تیپ بیشترفعالیت می کرد وبهتربود. وکارش را به خاطر رضای خدا انجام می داد.
ثبت دیدگاه