عشق به جهاد
به روایت از ماشالله اکبری : یک روز در خانه بودم که برادرم محمود آمد و گفت: می خواهم به جبهه بروم. هر چه به ایشان اصرار کردم شما زن و بچه دارید و آن ها را تنها نگذارید ولی ایشان گفت: من باید بروم. و رفت. بعد از چهل و پنج روز برایم خبر آوردند که برادرتان شیمیایی شده و در بیمارستان بستری است. وقتی که به بیمارستان رفتیم زیاد حالش خوب نبود بعد از دو روز به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید.
ثبت دیدگاه